🙃𝓶𝓮🙃𝓶𝓮، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 10 روز سن داره
✨𝓶𝔂 𝓫𝓵𝓸𝓰✨𝓶𝔂 𝓫𝓵𝓸𝓰، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 18 روز سن داره
𝕧𝕚𝕠𝕝𝕚𝕟🎻𝕧𝕚𝕠𝕝𝕚𝕟🎻، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه سن داره
🎹𝕡𝕚𝕒𝕟𝕠🎹𝕡𝕚𝕒𝕟𝕠، تا این لحظه: 4 سال و 4 ماه و 17 روز سن داره

🌱𝓽𝓱𝓮 𝓼𝓸𝓾𝓷𝓭 𝓸𝓯 𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮

دردم از یار است و درمان نیز هم!🌱✨

در اعماق استخر(زارت😐😂)

خب اول اینکه عکس این پست کیکه و من با یه پسر دیگه نیستم🫠 دوم اینکه امروز مسابقات انتخابی شهرستان شنا دارم و متاسفانه مربیم منو تو هر ماده ای تونسته اسم نوشته(درواقع همه ماده هارو😂) بعدشم اینکه پلیز دعا📿 کلا هم امروز بابام رو فرستادم بره مدرسه گواهی اشتغال به تحصیل بگیره و از اونجایی که مدرسه تا 10 باز نبود همون 8 فرستادمش(لبخند ملیح چیکا"سها"یی😐) امروز کلاس زومبا و زبان هم دارم اما از اونجایی که مسابقه ساعت 2 عه و من عین جنازه برمیگردم خونه میپیچونمشون:) هیچی دیگه نذر کردم 1000 تا صلوات بفرستم تو مسابقات مقام بیارم شما هم برایم دعا کنین چیکای 13 ساله شیطون. منتظر شروع مساب...
17 مرداد 1403

✨𝓢𝓾𝓶𝓶𝓮𝓻 𝓶𝓸𝓻𝓷𝓲𝓷𝓰

           آبی آسمان صبح را فرا می گیرد🌄  نور درخشان خورشید صورتم را نوازش می کند☀️ کودکانی که شادی کنان می چرخند و می چرخند  و بازی می کنند✨ و مردان و زنان آنها که در شالیزار با دست های پرتوانشان کار می کنند🌾     صدای وزغ ها به گوش میرسد نسیم خنک پرده را تکان می دهد گل های گلگون رز وحشی🌹 و من  عشق را می بویم تابستان فرا رسیده است تابستان فرا رسیده است...🍀 🌻 ᴡʀɪᴛᴇʀ: ᴄʜɪᴄᴀ(ꜱᴏʜᴀ) پی نوشت: بعد قرن ها بازم مطلب گذاشتم:) اولین شعری که گذاش...
15 مرداد 1403

لای لای لای!🍄چی بگم والا🤷🏻‍♀️

گفتم لای لای یاد شعری که خودم گفته بودم افتادم البته یکم طنزه دویدم و دویدم🏃🏼‍♀️           به دامداری رسیدم🐮🐐🐏🫏 یهو دیدم سگ اومد🐕 از روی گاو پریدم!🐮 ماعی کرد و لگد زد من دمش را کشیدم!😁 رفتم و کمی بعد هم ارکستری را دیدم🎶🍄 بزه یه پا مع میکرد🐐 من مثل خر عریدم!🫏 گوسفنده بع بع می کرد🐏 منم به جاش چریدم👻 رفتم و بعدش از دامدار 3 کیلو شیر خریدم🥛 شیره از بس سنگین بود گفتم که آی وریدم!😵‍💫 سوار نیسان شدم🛻 مرغا رو پشتم دیدم🐔 از ترس مرغا دیگه  بقیه راه رو دویدم🏃🏻‍♀️ پی نوشت: این شعر رو برای نوجوانان و بزرگسال...
19 تير 1403

یه سلام گرم بعد 1000 سال!👋🏽🍒

خب اول بگم که من همون سها ام و فقط تم وبلاگو عوض کردم 💻🔃 دومین چیز اینکه ببخشید که این همه گذشت و هیچ مطلبی نذاشتم💐----> این دسته گلو میدم به اونایی که منتظرم بودن سوم اینکه امتحانا تموم شد و منم با معدل بیست ترم دوم رو تموم کردم😎 چهارم اینکه وسط امتحانا داداشم به دنیا اومد و جمعه یک ماهش میشه👶🏼 پنجمین حرفم اینه که اون سفر نامه نصفه هنوز هست و وقت کنم کاملش میکنم🏕️✍🏽 شیشم هم اینکه حالا می خوام از حال و احوال این روزام بگم...🙃 تو این چند وقت که امتحانا رو دادم و منتظر کارنامه بودم کلی اتفاق افتاد (قبلش هم همینطور).  اول که تولد 13 سالگیم رو با تم خز پارتی با رفیق فابام جشن گرفتیم.🎂🎉💃🏻 بعدش ...
13 تير 1403

بعد چند وقت ما هم از خونه زدیم بیرون!⛺🧳(قسمت دوم)

هشدار2:این قسمت حال بهم زن نیست نگران نباشید😺 داشتم براتون می گفتم... تو روز دوم سفرمون پاشدیم و لباس پوشیدیم و با ماشین خودمون رفتیم حرم(آخه شب قبلش اسنپ گرفته بودیم)🚗🧥وقتی رفتیم داخل من و خواهرم رفتیم به ذور کنار ضریح اما مامانم نیومد چون خیلی شلوغ بود. بعد از اون هم رفتیم آرامگاه پروین اعتصامی رو ببینیم که دیدیم کردنش پایگاه هلال احمر😐! حالا یه جوری باهاش عکس گرفتیم📸. برای رفتن به پارکینگ خواستیم سوار این اتوبوسای ویژه سالمندان بریم اما انقدر که جلومون پیرزن و پیرمرد ایستاده بود منصرف شدیم(اصلا مگه من پیرم که بخوام سوار اونا بشم؟!🗿) باز خواهرم سوغاتی واسه خودش خرید و منم که از یه ماشین اسباب بازی لندکروز خوشم اومده بود منتها 8...
15 فروردين 1403

بعد چند وقت ما هم از خونه زدیم بیرون!⛺🧳

هشدار: این نوشته من یه خورده حال بهم زنه پس اگه دل و جرئت ندارید نخونیدش جونم براتون بگه که به دلایلی خاص که برای مادرمان بود رویا های سفر به همدان و کرمانشاه ما نقش بر آب شد و تا 8 ام هیچ جا نرفتیم.🥲😐تا اینکه مامانم دید ما داریم تو خونه می پوسیم و نشستیم و تو خونه غمبرک زدیم گفت پاشیم بریم سفر.یه خورده سفر هم سخت بود چون من دو روز استفراغ   🤮داشتم و چون از آمپول💉می ترسم قبول کردم که 4 بار هر چی خوردم رو بالا بیارم!(لبخند ملیح سها🙃) به ذور خوب شدم و تصمیم گرفتیم بریم سمت همدان اینا ولی نریم همونجا🙈از اونجایی که من روزه نبودم ولی بابام روزه بود دیر متوجه شدیم نزدیک به اذانه و تا خواستیم بجنبیم و وسایل رو جمع کنیم ظه...
10 فروردين 1403

عیدتون مبارککک!

یه سلام بهاری به اونایی که منتظرم بودن🌸 یه سلام به خودم که 22 روز دیگه تولدمه😎 آقا ما یه دوران خسته کننده ای تو اواخر بهمن و اسفند داشتیم چون کلی پروژه مدرسه رو سرم ریخته بود و پر امتحان بودم و کامپیوترم رو عوض کردم و واسه لاگین هم حوصله نداشتم  😐... فقط می اومدم سر می زدم اینجا و می رفتم شرمنده همه داوشیا🙇🏻‍♀️ حالا هم اومدم اعلام کنم عیدتون مبارک و از این به بعد بیشتر مطلب میزارم🙂 راستی واسه عید می خواید کجا ها برید سفر؟ ما شاید کرمانشاه و همدان پیش سنگا🗿  پی نوشت: عیدیاتون رو جمع کنید برید باهاش کلکسیون بخرید. یا شایدم طلا🪙D: من که کلکسیون 360 تایی تیله دارم😎🤘🏻 ...
2 فروردين 1403