🙃𝓶𝓮🙃𝓶𝓮، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 9 روز سن داره
✨𝓶𝔂 𝓫𝓵𝓸𝓰✨𝓶𝔂 𝓫𝓵𝓸𝓰، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 17 روز سن داره
𝕧𝕚𝕠𝕝𝕚𝕟🎻𝕧𝕚𝕠𝕝𝕚𝕟🎻، تا این لحظه: 10 سال و 29 روز سن داره
🎹𝕡𝕚𝕒𝕟𝕠🎹𝕡𝕚𝕒𝕟𝕠، تا این لحظه: 4 سال و 4 ماه و 16 روز سن داره

🌱𝓽𝓱𝓮 𝓼𝓸𝓾𝓷𝓭 𝓸𝓯 𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮

دردم از یار است و درمان نیز هم!🌱✨

چشمات رو به روشنایی باز کن!✨

های کوشولوم✯🎶

اینجا اومدیم تا آرامش رو تجربه کنیم✨🌱

با هم موزیک گوش میدیم، کتاب می خونیم و روزمره می نویسم🦢

می تونی چیکا صدام کنی🍄

در اعماق استخر(زارت😐😂)

خب اول اینکه عکس این پست کیکه و من با یه پسر دیگه نیستم🫠 دوم اینکه امروز مسابقات انتخابی شهرستان شنا دارم و متاسفانه مربیم منو تو هر ماده ای تونسته اسم نوشته(درواقع همه ماده هارو😂) بعدشم اینکه پلیز دعا📿 کلا هم امروز بابام رو فرستادم بره مدرسه گواهی اشتغال به تحصیل بگیره و از اونجایی که مدرسه تا 10 باز نبود همون 8 فرستادمش(لبخند ملیح چیکا"سها"یی😐) امروز کلاس زومبا و زبان هم دارم اما از اونجایی که مسابقه ساعت 2 عه و من عین جنازه برمیگردم خونه میپیچونمشون:) هیچی دیگه نذر کردم 1000 تا صلوات بفرستم تو مسابقات مقام بیارم شما هم برایم دعا کنین چیکای 13 ساله شیطون. منتظر شروع مساب...
17 مرداد 1403

✨𝓢𝓾𝓶𝓶𝓮𝓻 𝓶𝓸𝓻𝓷𝓲𝓷𝓰

           آبی آسمان صبح را فرا می گیرد🌄  نور درخشان خورشید صورتم را نوازش می کند☀️ کودکانی که شادی کنان می چرخند و می چرخند  و بازی می کنند✨ و مردان و زنان آنها که در شالیزار با دست های پرتوانشان کار می کنند🌾     صدای وزغ ها به گوش میرسد نسیم خنک پرده را تکان می دهد گل های گلگون رز وحشی🌹 و من  عشق را می بویم تابستان فرا رسیده است تابستان فرا رسیده است...🍀 🌻 ᴡʀɪᴛᴇʀ: ᴄʜɪᴄᴀ(ꜱᴏʜᴀ) پی نوشت: بعد قرن ها بازم مطلب گذاشتم:) اولین شعری که گذاش...
15 مرداد 1403

کتاب بادام🖇️ Almond

                                                         هلوووو🖐🏼🙃 از فردا قراره براتون کتاب بادام رو شروع کنم عکسش هم میذارم                                                         مقدمه کتاب: من در وجود خود بادام هایی دارم شما هم همینطور همینطور آدم هایی که آنها را دوست دارید یا از آن ها بدتان می آید....
29 تير 1403

کتابخونه ای با وایب کاکائو🤎🎻

خب بعد یه ماه محرم سلامممم🧸  تو این پست می خوام بگم باز تم وبلاگ رو عوض می کنم و از این به بعد علاوه بر پستای روزمره ام کتاب و موسیقی هم میذارم🎶✨🍄 کلا میخوام برم تو وایب کلاسیک🎻 هیچی دیگه تا دیدار بعدی بای🌱🖐🏼 ...
29 تير 1403

لای لای لای!🍄چی بگم والا🤷🏻‍♀️

گفتم لای لای یاد شعری که خودم گفته بودم افتادم البته یکم طنزه دویدم و دویدم🏃🏼‍♀️           به دامداری رسیدم🐮🐐🐏🫏 یهو دیدم سگ اومد🐕 از روی گاو پریدم!🐮 ماعی کرد و لگد زد من دمش را کشیدم!😁 رفتم و کمی بعد هم ارکستری را دیدم🎶🍄 بزه یه پا مع میکرد🐐 من مثل خر عریدم!🫏 گوسفنده بع بع می کرد🐏 منم به جاش چریدم👻 رفتم و بعدش از دامدار 3 کیلو شیر خریدم🥛 شیره از بس سنگین بود گفتم که آی وریدم!😵‍💫 سوار نیسان شدم🛻 مرغا رو پشتم دیدم🐔 از ترس مرغا دیگه  بقیه راه رو دویدم🏃🏻‍♀️ پی نوشت: این شعر رو برای نوجوانان و بزرگسال...
19 تير 1403

یه سلام گرم بعد 1000 سال!👋🏽🍒

خب اول بگم که من همون سها ام و فقط تم وبلاگو عوض کردم 💻🔃 دومین چیز اینکه ببخشید که این همه گذشت و هیچ مطلبی نذاشتم💐----> این دسته گلو میدم به اونایی که منتظرم بودن سوم اینکه امتحانا تموم شد و منم با معدل بیست ترم دوم رو تموم کردم😎 چهارم اینکه وسط امتحانا داداشم به دنیا اومد و جمعه یک ماهش میشه👶🏼 پنجمین حرفم اینه که اون سفر نامه نصفه هنوز هست و وقت کنم کاملش میکنم🏕️✍🏽 شیشم هم اینکه حالا می خوام از حال و احوال این روزام بگم...🙃 تو این چند وقت که امتحانا رو دادم و منتظر کارنامه بودم کلی اتفاق افتاد (قبلش هم همینطور).  اول که تولد 13 سالگیم رو با تم خز پارتی با رفیق فابام جشن گرفتیم.🎂🎉💃🏻 بعدش ...
13 تير 1403

بعد چند وقت ما هم از خونه زدیم بیرون!⛺🧳(قسمت دوم)

هشدار2:این قسمت حال بهم زن نیست نگران نباشید😺 داشتم براتون می گفتم... تو روز دوم سفرمون پاشدیم و لباس پوشیدیم و با ماشین خودمون رفتیم حرم(آخه شب قبلش اسنپ گرفته بودیم)🚗🧥وقتی رفتیم داخل من و خواهرم رفتیم به ذور کنار ضریح اما مامانم نیومد چون خیلی شلوغ بود. بعد از اون هم رفتیم آرامگاه پروین اعتصامی رو ببینیم که دیدیم کردنش پایگاه هلال احمر😐! حالا یه جوری باهاش عکس گرفتیم📸. برای رفتن به پارکینگ خواستیم سوار این اتوبوسای ویژه سالمندان بریم اما انقدر که جلومون پیرزن و پیرمرد ایستاده بود منصرف شدیم(اصلا مگه من پیرم که بخوام سوار اونا بشم؟!🗿) باز خواهرم سوغاتی واسه خودش خرید و منم که از یه ماشین اسباب بازی لندکروز خوشم اومده بود منتها 8...
15 فروردين 1403