🙃𝓶𝓮🙃𝓶𝓮، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 11 روز سن داره
✨𝓶𝔂 𝓫𝓵𝓸𝓰✨𝓶𝔂 𝓫𝓵𝓸𝓰، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 19 روز سن داره
𝕧𝕚𝕠𝕝𝕚𝕟🎻𝕧𝕚𝕠𝕝𝕚𝕟🎻، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 1 روز سن داره
🎹𝕡𝕚𝕒𝕟𝕠🎹𝕡𝕚𝕒𝕟𝕠، تا این لحظه: 4 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

🌱𝓽𝓱𝓮 𝓼𝓸𝓾𝓷𝓭 𝓸𝓯 𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮

دردم از یار است و درمان نیز هم!🌱✨

✨𝓢𝓾𝓶𝓶𝓮𝓻 𝓶𝓸𝓻𝓷𝓲𝓷𝓰

           آبی آسمان صبح را فرا می گیرد🌄  نور درخشان خورشید صورتم را نوازش می کند☀️ کودکانی که شادی کنان می چرخند و می چرخند  و بازی می کنند✨ و مردان و زنان آنها که در شالیزار با دست های پرتوانشان کار می کنند🌾     صدای وزغ ها به گوش میرسد نسیم خنک پرده را تکان می دهد گل های گلگون رز وحشی🌹 و من  عشق را می بویم تابستان فرا رسیده است تابستان فرا رسیده است...🍀 🌻 ᴡʀɪᴛᴇʀ: ᴄʜɪᴄᴀ(ꜱᴏʜᴀ) پی نوشت: بعد قرن ها بازم مطلب گذاشتم:) اولین شعری که گذاش...
15 مرداد 1403

لای لای لای!🍄چی بگم والا🤷🏻‍♀️

گفتم لای لای یاد شعری که خودم گفته بودم افتادم البته یکم طنزه دویدم و دویدم🏃🏼‍♀️           به دامداری رسیدم🐮🐐🐏🫏 یهو دیدم سگ اومد🐕 از روی گاو پریدم!🐮 ماعی کرد و لگد زد من دمش را کشیدم!😁 رفتم و کمی بعد هم ارکستری را دیدم🎶🍄 بزه یه پا مع میکرد🐐 من مثل خر عریدم!🫏 گوسفنده بع بع می کرد🐏 منم به جاش چریدم👻 رفتم و بعدش از دامدار 3 کیلو شیر خریدم🥛 شیره از بس سنگین بود گفتم که آی وریدم!😵‍💫 سوار نیسان شدم🛻 مرغا رو پشتم دیدم🐔 از ترس مرغا دیگه  بقیه راه رو دویدم🏃🏻‍♀️ پی نوشت: این شعر رو برای نوجوانان و بزرگسال...
19 تير 1403

آخرین روز های پاییز🍂

انقدر زود پاییز تموم شد؟! تا چشمامون رو باز کردیم دیدیم اول مهر ه. تند تند کیفمون رو جمع کردیم و راهی مدرسه شدیم... ذوق داشتن وسایل نو مون رو داشتیم. دوستای جدید پیدا کردیم. کارهای جدید کردیم.🍁 به بالامون نگاه کردیم دیدیم آبان شروع شد! حالا دیگه تو مدرسه سروسامون گرفتیم و دیگه یه پا کاره ای شدیم. زیر لبی به حرفای ناظم خندیدیم. امتحانمون رو17 گرفتیم. واسه درس ادبیات یه پا نویسنده شدیم. به غرش بارون های آبانی گوش سپردیم...💦 یه نگاه به پایین انداختیم دیدیم آذر اومده. هوا داشت سرد می شد. اما همه دوست داشتن ادامه بدن. با دوستامون رفتیم گردش. تو روضه شرکت کردیم. یه شاخه گل به مادرجانمان هدیه دادیم. واسه امتحان درس خوندیم....
29 آذر 1402

یوزارسیییییییییییییییف

بالاخره یوزارسیف اعظم پدرش رو دید و همه چیز به خوبی و خوشی تموم شد.😐 هر چند خیلی وقته ک ازش میگذره. ولی من چند تا سوال داشتم. اولا اینکه یعقوب گفت لباس های نو بپوشید داریم میریم یوسف رو ببینیم . ولی سفرشون 10 15 روزی طول کشید. لباساشون عرقی نشه بود؟!🙄(یعنی قربون قدرت تحلیل و استدلال یعقوب برم😂) دوما اینکه چرا وقتی یعقوب پاهاش درد میکرد بردنش گذاشتنش رو کوه؟! سوما اینکه چرا یعقوب اسم یوزارسیف رو نمیدونست؟  و مهم ترینش اینکه  چرا دین قوم بنی اسراییل یهودی شد ولی یوسفی نشد؟! 🤔 ولی بیاید این بیت رو هم یادمون باشه که یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور                &nb...
23 آذر 1402

تَِوَِ رَِاَِ مَِنَِ چَِشَِمَِ دَرَِ رَِاَِهَِمَِ 🎻📝

·.¸¸.·♩♪♫  تو را من چشم בر راهم شباهنگام کـہ مے گیرنـב בر شاخ تَلاجَن سایـہ ها رنگ سیاهی وزاט בلخستگانت راست انـבوهے ؋ـراهم تو را من چشم בر راهم شباهنگام ـבر آט בم کـہ بر جا בرـہ ها چوט مرבـہ ماراט خـ؋ـتگاننـב ـבر آט نوبت کـہ بنـבב בست نیلو؋ـر بـہ پاے سرو کوهے בام گرم یاבآورے یا نه، من از یاבت نمے کاهم تو را من چشم בر راهم.♫♪♩·.¸¸.·🦋🌱 ...
31 شهريور 1402

𝓰𝓻𝓮𝓮𝓷🌱🦋

بَِاَِ سَِبَِزَِ مَِےَِ نَِوَِیَِسَِمَِ🌱 تَِاَِ کَِـَِہَِ سَِبَِزَِ بَِمَِاَِنَِـَِבَِ یَِاَِـَِבَِ تَِوَِ בَِرَِ یَِاَِـَِבَِمَِ تَِوَِ بَِـَِہَِ مَِنَِ آَِمَِوَِخَِتَِیَِ کَِـَِہَِ سَِبَِزَِ بَِنَِوَِیَِسَِمَِ تَِوَِ بَِـَِہَِ مَِنَِ سَِبَِزَِ بَِوَِـَِבَِنَِ آَِمَِوَِخَِتَِیَِ پَِسَِ בَِرَِ یَِاَِـَِבَِمَِ سَِبَِزَِ بَِمَِاَِنَِ🦋 ...
22 شهريور 1402
1